برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: شنبه 2 شهريور 1398 ساعت: 22:19
خالی کردن خودت تو این اوضاع و هوا و با صدای موج ها....
ببار باران که من هم ابری ام..
ببار باران.....
دریا بغلم کن...بغلم کن...
دریا اشتباه کردم که از دست تو سر خوردم.....
افتادم و بین این آدمها برد خوردم.....
بغلم کن ....دریا ....بغلم کن
برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: شنبه 2 شهريور 1398 ساعت: 22:19
حال من ...
حال اسیری است ....
که هنگام فرار....
یادش افتاد کسی منتظرش نیست نرفت.....!!!
برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: شنبه 2 شهريور 1398 ساعت: 22:19
برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: شنبه 2 شهريور 1398 ساعت: 22:19
ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام...
با تو بودن زهمه دست کشیدن دارد...
برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: شنبه 2 شهريور 1398 ساعت: 22:19
خاص ترین لحظه سال نزدیک است....
کاش این دیوارها ....فاصله ها....نبود.....
و من این لحظات روی برای خاص ترینم در دنیا.....خاص و سوپرایز ....
یک ساله منتظر رسیدن این لحظه ام....
میخوام اولین نفری باشم که در اولین ساعات بهش تبریک میگم....
و ای کاش......
آرزومه خدا میدونه......
برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: شنبه 2 شهريور 1398 ساعت: 22:19
برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: شنبه 2 شهريور 1398 ساعت: 22:19
برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: شنبه 2 شهريور 1398 ساعت: 22:19